احسان

احسان یک اصطلاح عربی به معنی کمال یا برتریست که به نیکی (عربی: حُسن) (یا خِیر مخالف شر) مربوط می‌شود. این یک امر مهم از رسیدن به ایمان درونی شخصی و نشان دادن آن در کردار و رفتار است، یک حس مسئولیت اجتماعی که شخص را نسبت به ارتکاب جرم دینی (گناه) صبور نگاه می‌دارد. در اسلام احسان یک وظیفهٔ مسلمانی برای بدست آوردن کمال یا برتری در عبادت است؛





مانند مسلمانانی که خدا را چنان عبادت می‌کنند که انگار او را می بینند در حالی که آن ها نمی‌توانند او را ببینند (رسیدن به این باور که خدا از ماده ساخته نشده است.) آن ها مسلماً باور دارند که خدا دائما در حال نگاه کردن به آن هاست. این تعریف از یک حدیث می‌آید (که به عنوان حدیث جبرئیل شناخته شده است.) به طوری که محمد توضیح می‌دهد که، احسان پرستش خداست، آنچنان که انگار او را می بینی، و اگر تو نمی‌توانی او را ببینی، همانا او تو را می بیند. (مسلم بن الحجاج و محمد بخاری).

احسان به معنی انجام دادن چیزهای عالی، یکی از ابعد سه گانهٔ دین اسلام است: اسلام، ایمان و احسان. در مقابل تأکیدهای اسلام (کدام کار بهتر است انجام شود) و ایمان (چرا بهتر است انجام شود) عقیدهٔ احسان ابتدایی و همراه با قصد است. کسی که آنچه را عالیست انجام می‌دهد محسن نامیده می‌شود. این به طور معمول جا افتاده است که شخص می‌تواند به احسان درست با کمک و هدایت الله، کسی که بر همه چیز حکومت می‌کند، دست یابد.

برخی مکاتب اسلامی احسان را به عنوان ابعاد درونی اسلام توصیف می‌کنند در حالی که شریعت اغلب ابعد بیرونی را شرح می‌دهد.

در اول بحث بهتر است روشن شود که نه تنها هر مسلمانی مؤمن (جزو مؤمنین و مؤمنات) است، بلکه هر انسان مؤمنی یک مسلمان است. بعلاوه هر مسلمانی که به تمامی اصول اسلام اعتقاد دارد لزوما انسان نیکوکاری نیست. یک نیکی کننده (محسن)، جز یک شخص خوب و نیکوکار به طور صادقانه که هم یک مسلمان است و هم یک مومن حقیقیست، نیست.

احسان شکل بالاتری از عبادت را تشکیل می‌دهد که در کار و بازخودهای اجتماعی عالیست. برای مثال، احسان صداقت در نماز و شکرگذار والدین، خانواده و خداوند بودنِ مسلمان را شامل می‌شود.

این واژه در قرآن نیز آمده است:

إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِیتَاء ذِی الْقُرْبَی وَیَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (معنی: در حقيقت خدا به عدالت و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد به شما اندرز مىدهد باشد كه پند گيريد )

هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ (معنی: آیا جزای نیکی جز نیکیست؟!)






نیکوکاری
Ensāndusti یا نیکوکاری (به انگلیسی: philanthropy) به اعمال یا اوقافی گویند که در راه اهداف بشردوستانه و برای مقاصد نیکوکاری انجام شده باشد.






در آمریکا

در آمریکا بخشش تاریخی دیرینه، و به صورت یک فرهنگ عامیانه مرسوم گشته‌است. بسیاری از دانشگاه‌های کنونی آمریکا یا توسط وقف‌های ارضی و مالی احداث شده‌اند، و یا توسط هدایای افراد خیّر به فعالیت‌های علمی خود ادامه می‌دهند.

در میان اعمال بخششی که در تاریخ آمریکا (به غیر از موارد فراوان موسسات آموزش عالی همانند تاسیس دانشگاه هاروارد) معروف می‌باشد، می‌توان به تاسیس ۱۰۵ کتابخانه عمومی توسط اندرو کارنگی، و اهدای ۲۰۰ میلیون دلاری به ان پی آر اشاره کرد. بسیاری از پارک‌های ملی آمریکا نیز (همانند پارک ملی گراند تیتون) توسط ثروتمندان و برای حفظ طبیعت و عموم خریداری شدند.

در سال ۲۰۱۰ میلادی، ۴۰ میلیاردر آمریکایی متعهد شدند لااقل نصف ثروت خود را برای مقاصد نیکوکاری و بشردوستانه به سازمان‌های غیرانتفاعی و ان جی او ببخشند. در میان این افراد خیّر می‌توان اسامی بیل گیتس، مایکل بلومبرگ، جورج لوکاس، وارن بافت، لری الیسون، پیر امیدیار، و پل آلن را دید.
یک رشته تحصیلی

امروزه در آمریکا، بخشش و اوقاف حتی یک رشته تحصیلی نیز می‌باشد که در سطوح دکترا و کارشناسی ارشد مدارک ارائه میدهد.






نگرش دین
اسلام

در ادیان الهی، و بطور نمونه فرهنگ اسلامی نیز زکات سابقه طولانی در میان پیروان این دین داشته است.






برخی از بزرگ‌ترین نیکوکاران جهان

در فهرست زیر، برخی از خیرترین افراد جهان نام برده شده است:

۳۱ میلیارد دلار از وارن بافت به بنیاد بیل و ملیندا گیتس
۹ میلیارد دلار از چاک فنی به بنیاد بشردوستی آتلانتیس
۲ میلیارد دلار از عظیم پریمجی به بنیاد عظیم پریمجی.
۵۰۰ میلیون دلار از تی بون پیکنز به دانشگاه ایالتی اوکلاهاما.
۵۰۰ میلیون دلار از والتر آننبرگ برای تعمیر مدارس دولتی در ایالات متحده.
۳۵۰ میلیون دلار (مبلغ ۷ میلیارد دلار در شرایط فعلی) از اندرو کارنگی در سال ۱۹۰۱ کسی که بیشتر ثروت خود را به کارهای خوب اختصاص داد. از کارها وی می‌توان به ساخت تالار کارنگی در نیویورک سیتی اشاره کرد.
۴۲۴ میلیون دلار از ریدرز دایجست به موزه متروپولیتن نیویورک.
۳۵۰ میلیون دلار از طرف مایکل جکسون کسی که بیشتر ثروتش را صرف امور نیکوکارانه برای مردم فقیر و کودکان بی‌بضاعت جهان کرد. او از ۳۹ جنبش خیرخواهانه پشتیبانی کرد و بنیاد خیریهٔ دنیا را التیام بده را تأسیس کرد و نامش به عنوان «نیکوکارترین فرد مشهور» در سال ۲۰۰۱ به کتاب گینس اضافه شد. به وصیت او، ۲۰ درصد از هر درآمدی که بعد از مرگش بدست آمد نیز باید به خیریه بخشیده شود.
۳۵۰ میلیون دلار از یارک بری.
۲۲۵ میلیون دلار از طرف ریموند و روت پرلمن، پدر و مادر رونالد او. پرلمن، به دانشکده پزشکی پنسیلوانیا در سال ۲۰۱۱.
۲۰۰ میلیون دلار از طرف جوآن بی. کروس به رادیوی عمومی ملی در سال ۲۰۰۳.
۱۰۰ میلیون دلار از جان دیویس راکفلر به بنیاد راکفلر در سال ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴.
۱۰۰ میلیون دلار از طرف هنری و بتی روآن به کالج ایالتی گلسبرو

.





مهربانی
مهربانی به مجموعه اعمال و رفتاری گفته می‌شود که حاکی از ایثار، مدارا، قدرشناسی و احترام به دیگران است. مهربانی در بسیاری از فرهنگها و ادیان، ارزش به شمار می‌آید.






ایثار

ایثاردر لغت به معنی برگزیدن، عطاکردن، غرض دیگران را بر غرض خویش مقدم‌داشتن، منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم‌شمردن. در معنی اصطلاحی، نیز بدان معنی است که آدمی از روی قصد و نیت خیر، غیر را بر خود اختیار کند و او را بر خویشتن برگزیند. ایثار و دیگرگزینی عمل متعالی و اخلاقی است و در مقابل آن، استیثار و خودگزینی قرار دارد که جزو رذیلت‌های اخلاقی محسوب می‌گردد. ابوحفص می‌گوید: «الایثار أن تقدم حظوظ الاخوان علی حظک فی أمر آخرتک و دنیاک. (سلمی: 122)

در نگاه ظریف به ایثار، نوعی استکمال شعور انسانی در انتخابی برتر و آگاهانه دیده می‌شود و نه صرفاً هیجانی زودگذر و بروز یک احساس آنی که در مقابل نیاز دیگران به آدمی دست می‌دهد.







ابعاد ایثار

ایثار می تواند گونه های مختلفی داشته باشد.گاه با فدا کردن جان صورت می گیرد گاه با دادن مال، زمانی هم با هزینه کردن اعتبار و آبرو و البته برخی توقات هم می تواند ترکیبی هم از اینها باشد که فرد به طور ارادی و به خاطر یک هدف و آرمان مقدس و والا ، تصمیم بگیرد از علایق و داشته های خویش اغماض نموده و دغدغه ها و دلنگرانی ها و منافع« غیر» را بر خود مرح بداند و در راه بر طرف ساختن مشکلات فرارئی دیگری گام بردارد.

ایثار مختص به یک جامعه و ملت و منحصر به زمان معینی نیست ودر گستره تاریخ می توان رگه و ریشه های بسیاری را در آن خصوص جست و یافت، هر چند ممکن است شدت و ضعف قابل توجهی را پشت سرگذرانده باشد. در تمام جوامع چه سنتی و چه مدرن ، گونه هایی از ایثار وجود داشته و دارد و مردمان به اشکال متنوعی را یاری کرده ا ند . در آموزه های زرتشت، بودا، مزدا و کنفوسیوس و...مکرر از این ارزش سخن رفته است و به مقلوه کمک به دیگری ، همنوع دوستی و خیر خواهی و تاکید و توجه زیادی گردیده است و احسان و گذشت و نیکوکاری از عناصر کلیدی آنها به شمار می رود. به عبارت دیگر در ادیان مسیحیت، یهود و اسلام، گذشت و ایثار از ارزشهای مهم و اساسی بر شمرده شده است و محتوای انجیل؛ تورات و قرآن شاهدی بر این داعیه قلمداد می گردد. ایثار هم می تواند ارزشی فردی به حساب آید و هم در رده ارزش های جمعی و اجتماعی قرار گیرد. وقتی فردی است که یک فرد خاص به انحای مختلف دیگری را بر خویش مقدم بداند و در رفع نیازهای او بکوشد. اما زمانی که میزان قابل توجهی از افراد به آن مبادرت می کنند و در راه یک آرمان یا هدف والایی از بذل جان و آبرو و سایر داشته های خویش دریغ نمی‌ورزند، مساله جنبه عمومی پیدا می کند و در زمره ارزش های اجتماعی جای داده می شود. ایثار قلمرو جغرافیایی خاصی ندارد. به عبارت دیگر هم می تواند در درون قلمرو و محدوده خاصی ظهور یابد و هم در فراتر از مرزها نمودداشته باشد. از حیث جهان شمول بودن مقوله ایثار می توان به فعالیت های گروههایی چون پزشکان بدون مرز، انجمن بشر دوستانه و خیر بین‌المللی و ...اشاره کرد که در راستای مجموعه ای از آرمان های انسان دوستانه کلی و جهانی تشکیل شده اند. یایکی از مواردی که در این خصوص می توان ذکر کرد مساعذت های مالی ملت های مختلف در کشورهای جهان در مواقع ضروری همچون بروز حوادث طبیعی می باشد. وقتی سیل، زلزله و حوادث مشابه دیگری موجب نابودی جان و مال بسیاری از انسان ها در برخی از مناطق جهان می گردد افراد و گروهها و حتی دولت های مختلف به طریق گوناگون کمک های قابل توجه نموده اند تا بلکه از رنج و اندوه و درد حادثه دیدگان اندکی بکاهند و این چیزی جز برآیند احساسات و عواطف بشر دوستانه فردی و جمعی نبوده است.






دیدگاه تکاملی

زیست شناسان اجتماعی، نوعدوستی را رفتاری می دانند که توفیق فرد انجام دهنده آن را در تولید مثل کاهش داده و این توفیق را در فرد دریافت کننده رفتار نوعدوستانه افزایش می دهد. طبق نظریه سنتی داروینی نوعدوستی نباید در طبیعت روی دهد زیرا طبق تعریف، فرایند انتخاب، علیه صفاتی عمل می کند که اثر آنها کاهش بازنمایی خود در نسل های بعدی است؛ با این حال، یک دسته رفتارهای نوعدوستانه در پستانداران وحشی و نیز در انسانها دیده می شود. نوعدوستی به یک معنا نوعی خودخواهی، منتها در سطح ژنی است، نه در سطح فردی. نمونه های شناخته شده نوعدوستی را در آن دسته زنبورها، زنبور عسل، و مورچه های ماده می بینیم که طبقه کارگر را در این انواع تشکیل می دهند. آنها عقیم اند و تولید مثل نمی‌کنند، امّا برای توفیق ملکه در تولید مثل، نوعدوستانه کار می کنند.

مکانیسم احتمالی دیگر برای ایجاد نوعدوستی در روند تکامل، انتخاب گروه است. گروه های دارای افراد نوعدوست، موفق تر از گروههایی هستند که تماماً از افراد خودخواه تشکیل شده اند. در نتیجه گروههای نوعدوست دوام می آورند و گروههای خودخواه از دور خارج می شوند و به این ترتیب نوعدوستی در روند تکامل باقی می ماند. درحالی که گروههای نوعدوست از روند تکامل سربلند بیرون می آیند، در داخل هر گروه، افراد نوعدوست در وضعیتی بسیار نامساعدتر از اعضای خودخواه گروه به سر می برند.






مدارا

رواداری، تسامح یا تلرانس یا مدارا، به «عمل عمدی‌ای گفته می‌شود، برای پذیرش یا اجازه دادن به چیزی که شخصاً قبول ندارد. کسی می‌تواند به شکل معنادار در مورد مدارا(پذیرفتن یا اجازه دادن) صحبت کند، که در موقعیتی باشد که بتواند نپذیرد یا اجازه ندهد.» این اصطلاح همچنین در معنای «تحمل و تاب‌اوردن» یا «پشتیبانی، حمایت یا نگه‌داشتن» (اندیشه‌ی متفاوت) هم تعریف شده است.

تساهل و تسامح از ارزش‌های مهم لیبرالیسم سیاسی است و به خصوصیت اخلاقی گفته می‌شود که بیانگر طرز برخورد با تمایلات، اعتقادات، عقاید و رفتار با دیگران است.

بنابراین اصل، آزادی‌های فردی تنها هنگامی از تعرض در امان می‌ماند که جامعه باورها و عقاید مختلف مردم ساکن در آن را تاب بیاورد و هیچ عقیده‌ای سرکوب نشود.






احترام

اِحتِرام احساسی مثبت از ارج نهادن و اعتنا به فرد یا شی‌ای است که فرد احترام‌گزارنده آن را سزاوار احترام می‌شمارد.

حرمت نهادن، نکوداشت، بزرگ داشتن، ارج نهادن و آزَرم برابرهایی برای احترام هستند.

فردی که به شخص یا چیزی احترام می‌گذارد، به آن شخص یا چیز توجه می‌کند و برای آن اندازه‌ای ارزش قائل می‌شود. این ارزش‌گذاری متعاقبا ممکن است خود را در رفتار و عملکرد احترام‌گذارنده نسبت به احترام‌یافته نمایان کند.

احترام‌گزارنده معمولا امتیازها و کیفیت‌هایی را در فرد یا چیزی می‌بیند و این‌گونه داوری می‌کند که آن فرد یا چیز، سزاوار توجه، پاسخ و ارزش‌گذاری است و باید ادعای او بر حق و حقوقی را نیز به رسمیت شناخت. با تغییر این امتیازها و کیفیات ممکن است میزان احترام نسبت به آن فرد یا شی نیز تغییر یابد.

احترام قائل شدن با توجه کردن همراه است و این توجه داشتن در بسیاری موارد صرف انرژی یا مسئولیتهایی نیز با خود می‌آورد و بنابر اصل کم‌کوشی، انسان این صرف انرژی را زمانی انجام می‌دهد که آن را برای بقای خود یا هماهنگی بهتر با محیط لازم ببیند.

بنابر این احترام گزاردن با دوست داشتن تفاوت دارد. دوست داشتن و علاقه ممکن است در تمایل درونی سرچشمه داشته باشد اما احترام می‌تواند تنها به خاطر جبر محیط در فرد نهادینه شده باشد.

احترام با رعایت نیز تفاوت دارد. رعایت حداکثر سرعت توسط رانندگان یا رعایت آتش‌بس مورد توافق توسط دو گروه متخاصم ممکن است رعایت محض باشد و عنصر احترام در آن‌ها وجود نداشته باشد.






سنت، غریزه، ناچاری

انسان نمی‌تواند بی‌دلیل و استدلال برای شخص یا چیزی احترام قائل شود مگر این‌که دین و سنت وی را مجاب به احترام به مفاهیم و اشیایی کرده باشند و او بدون اندیشیدن در مورد دلیل احترام، بنا به سنت، آن مفهوم یا شی را قابل احترام به شمار بیاورد. این نوع احترام، در صورت درک نکردن دلایل اصلی بزرگ‌داشت سنتی و مذهبی فرد یا شی مورد نظر، می‌تواند یک احترام تجویزی به‌شمار بیاید که ریشه‌دار نیست.

فرد ممکن است در احترام قائل شدن برای شخص یا چیز دیگر به اشتباه بیفتد و شخص و شی مورد احترام کیفیت‌های خود را به شکل درست بازتاب نداده باشد یا احترام‌گزارنده در ارزش‌یابی کیفیات او به اشتباه افتاده باشد.

دریافت احترام از محیط پیرامون و افراد جامعه به این معنا است که فرد دریافت‌کننده احترام به احتمال زیاد نه تنها از «نیش‌ها» و تهدیدات احتمالی گروه احترام‌گزار در امان خواهد ماند بلکه ممکن است بتواند بر یاری این گروه در تامین امنیت اجتماعی و فردی خود نیز تا اندازه‌ای حساب کند. بنابر این غریزه بقا حکم می‌کند که افراد به طور معمول به دنبال کسب احترام باشند.

برخی افراد، امور و اشیا خطرناک یا نیرومندند و احترام گزاردن به آن‌ها ممکن است با ترس، ابهت دیدن، حفاظت از خود، یا تمکین همراه باشد. برخی افراد و امور دیگر بر ما حکم می‌رانند و پذیرفتن فرمان آن‌ها و پیروی از آن می‌تواند نشانه‌ای از احترام باشد.

فردی که برای فرد یا چیز دیگری احترام راستین قائل می‌شود ممکن است بکوشد آن فرد یا چیز را آنگونه که سزاوارش است ببیند و نه اینکه با عینک سود و زیان‌های شخصی خود به آن نگاه کند. بنابر این احترام گزاردن به فرد یا چیز با بی‌اعتنایی نسبت به او و فراموش کردن نام و نشان او در تضاد قرار دارد. به این خاطر برخی افراد یا گروه‌ها می‌کوشند حتی از طریق تهدید و خطرآفرینی در مرکز توجهات قرار بگیرند و این توجهات و فراموش نشدن‌ها را گونه‌ای احترام به خود به‌شمار می‌آورند.







بخشندگی
بخشندگی عادتِ دهش بدونِ انتظار جبرانِ آن از سوی طرفِ مقابل است. بخشندگی باعثِ بوجود آمدنِ سازمان‌هایی همچون سازمان خیریه، بنیاد و سازمان ناسودبر در جامعه می‌گردد.






بخشندگی در اسلام

در اسلام به بخشندگی سخاوت گفته می‌شود. سخاوت در لغت از ماده­ء "سَخو" به معنی جود و بخشش بوده و سَخی به معنی بخشنده است. بنابراین "سخاوت" در مقابل بخل بوده که در اصطلاح دینی به ملکهٔ بذلِ مال به مستحق، بدون درخواست سائل، به میزان شایسته، گفته می­شود. بخشندگی در اسلام -همچون دیگر ادیان- بسیار توصیه گشته است.






بخشندگی در مزدیسنا

در مزدیسنا داد و دهش (ترکیب عطفی، اِ مرکب) از اتباع عطا و بخشش، عدل و سخا است و از سوی اشوزرتشت برای باورمندانِ به مزدیسنا بسیار سفارش شده است. به دهشمند در مزدیسنا، سوشیانت نیز گفته می‌شود.

در این بینش، انسان با پیمودن راه عرفان بر آن است تا به اهورامزدا نزدیک شود و با همین انگیزه باید برخی از ویژگی‌های اهورایی را در خود پرورش دهد. یکی از ویژگی‌های اهورایی، بخشندگی و داد و دهشِ بی پایان است. از این رو هر فرد نیز با پرداختن به نیکوکاری و داد و دهش، خشنودی اهورامزدا و روان آفرینش را فراهم خواهد ساخت.






وقف
وقف سنتی اسلامی و به معنای هدیهٔ ابدی برای خدمت عمومی یا نگه داشتن اصل چیزی و جاری بودن منفعت آن در جهت خیر و نیکی و رضای خدااست. به تعریف دقیق(ماده ۵۵ قانون مدنی) وقف عبارت است از این‌که «عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.» . جمع این واژه اوقاف است و به مال و زمین وقف شده، موقوفه گفته می‌شود. وقف از جمله عقود معینی است که در فقه اهل سنت و امامیه از اعتبار خاصی برخوردار است.
5:40 pm
رمان
رُمان یا داستان بلند (به انگلیسی :Novel)،(به فرانسوی: Nouvelle به‌معنای «جدید») متنی روایتگر و داستانی است که در قالب نثر نوشته می‌شود. در قرن هجدهم کلمهٔ «رمان» بیشتر برای اشاره به قصّه‌های کوتاه در مورد عشق و توطئه به کار می‌رفت. در ۲۰۰ سال اخیر رمان تبدیل به یکی از مهم‌ترین اشکال ادبی شده‌است.
کلمهٔ «رمان» از زبان فرانسوی وارد زبان فارسی شده‌است. رمان در فارسی قالب ادبی مدرنی به شمار می‌رود.






ریشه زبانی

رمان واژه ای فرانسوی است به معنای داستانی که به نثر نوشته شود و شامل اتفاقات و حوادثی ناشی از تخیل نویسنده باشد و آن، اقسامی دارد. رمان آموزشی که داستانی است شامل مطالب علمی، طبیعی و فلسفی، رمان پلیسی که داستانی حاکی از حوادث مربوط به دزدی، جنایت و کشف آن‌ها توسط کاراگاهان زبردست است، رمان تاریخی که داستانی است که اساس آن مبتنی بر وقایع تاریخی باشد و رمان عشقی که داستانی است که شالودهٔ آن بر عشق نهاده باشد.

رمان در زبان فارسی، مترادف نوول در زبان انگلیسی است. نوول به معنی نو، جدید، بدیع، رمان، داستان‌های کوتاه، کتاب داستان و داستان عشقی کوتاه آمده است. علت وارد شدن کلمهٔ رمان به جای کلمهٔ نوول به زبان فارسی را می‌توان در نزدیکی بیشتر ایرانیان متجدد و واردکنندهٔ محصولات فرهنگی به ایران، به زبان فرانسه دانست.



تاریخچه
در اصل کلمهٔ رمان، بیانگر زبان پیشین و عامیانهٔ فرانسویان بود که در مقابل زبان لاتین، زبان عالمانه و ادبی آن روزگار، قرار داشت. ضمنا به آثار ادبی منظوم از نوع داستان‌های تخیلی و ساختگی که به زبان رومیایی (رمان) کتاب شده بود نیز اطلاق می‌شود. نظیر رمان‌های حاوی اوضاع و احوال شوالیه‌ها و یا رمان‌های سازگار و متناسب با نزاکت و تعلیم و تربیت. رمان در مورد همهٔ آن چیزهایی گفته می‌شود که مربوط به تمدن، هنر و مخصوصا زبان‌های آن ردیف از کشورهایی است که از قرن پنجم تا قرن دوازدهم میلادی تحت سیطرهٔ مادی و معنوی رومی‌ها بودند. از میان زبان‌های رمان می‌توان فرانسوی، ایتالیایی، اسپانیایی، رومانیایی و پرتغالی را نام برد. در قرون وسطی رمان به زبان ادبی شمال فرانسه و از ۱۰۶۶ میلادی به زبان ادبی انگلستان نیز اطلاق می‌شده‌است. در نتیجه می‌توان گفت که از قرن ۱۲ میلادی به بعد، فرانسه شمالی و انگلستان زمینهٔ مساعدی را برای رشد و انتشار فرهنگ و تمدن فراهم آورده بودند که بیان ادبی دست اول آن زبان رمان و به صورت داستان‌سرایی و قصه‌گویی منظوم بود. بدین ترتیب نوع ادبی داستانی از آن‌جا که به زبان رمان نوشته می‌شود، به رمان معروف شد. در قرون وسطی داستان شهسوارانه مطلوب شمرده می‌شد (از همان نوع داستان‌های عیاری فارسی). در قرن شانزدهم رابله و سروانتس آن‌را به معنای کمابیش امروزی به کار بردند که در قرن هفدهم جا افتاد. سرانجام در قرن نوزدهم، رمان چه از نظر شمار آثار و چه از لحاظ زبان و ساختار، به اوج شکوفایی رسید. از این‌رو قرن نوزدهم را دورهٔ خاصی در تاریخ داستان‌نویسی در اروپا و مبدا اشاعهٔ آن در نقاط دیگر جهان می‌شناسند.



ساختار رمان
ساختار رمان ارتباط بین دو نظم است. نظم عددی صفحه‌ها و نظم زمانی وقایع. رمان به شکل کتاب است و از صفحه‌هایی تشکیل شده‌است که به ترتیب خوانده می‌شوند. ضمنا رمان روایتی است که از حوادثی که در طول زمان انجام می‌پذیرد. ساده‌ترین ساختار برای رمان، ساختاری است که در آن، هر دو نوع نظم بر هم منطبق شوند. یعنی اولین حادثه در کتاب، همان واقعهٔ مهمی است که پیش از همه روایت می‌شود. پیش از این هیچ حادثه‌ای آن‌قدر اهمیت ندارد که در بخش‌های بعدی کتاب بر آن تاکید شود. با پیشتر رفتن و ورق زدن کتاب، حوادث به ترتیب زمانی به دنبال هم می‌آیند و وقتی به صفحهٔ پایانی رسیدیم، آخرین رویداد مهم پایان می‌پذیرد. البته چنین ساختار ساده‌ای بسیار کم دیده می‌شود. اغلب اولین فصل کتاب شامل میانه یا پایان حادثه‌ای است و آخرین فصل میانه‌ای است که پایانش به تخیل خواننده واگذار شده‌است. گاهی ساختار بسیار پیچیده‌است. به طوری که وقایع رمان به طور مکرر از گذشته به آینده در حال نوسان است.



ضد رمان
«رمان نو» به آن‌چه در رمان سنتی معمولاً قهرمان و یا شخصیت (پرسوناژ) و روند منطقی سلسله حوادث داستان اطلاق می‌شود اعتقادی ندارد. بلکه به روان‌کاوی جنبه‌های غیرعادی و نقاط تاریک شخصیت انسان می‌پردازد. شخصیت داستان هویت خاصی ندارد، تبدیل می‌شود یک حرف اول اسم یا یک ضمیر شخصی مذکر و مونث. در رمان کلاسیک ماجرا با درک دنیایی نظم یافته مطابقت دارد، ولی در رمان نو داستان در هم می‌ریزد. رمان نو به ویژه هرگونه اشتغال ذهنی ایدئولوژیک را دور می‌ریزد. به نظر رب گری‌یه، انتقال یک اندیشه، به کارگیری قالب سنتی را ایجاب می‌کند. در رمان نو، نه جذابیت موضوع برای نویسنده اهمیت دارد، نه تسلسل منطقی حوادث و نه شخصیت‌های داستان. موضوع فقط قالبی است برای بازنمایاندن سلسله حوادثی که ممکن است هیچ ربطی به هم نداشته باشند و شخصیت‌ها، نظیر رهگذرانی هستند که از خیابان یا کوچه‌ای می‌گذرند.



رمان مدرن
رمان‌نویسان خود محصول دوره و زمانه و جامعه‌ای هستند که در آن زندگی می‌کنند.. این گفته روشن می‌کند که با تغییرات جامعه، رمان نیز تغییر می‌کند و شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. کارلوس فوئنتس در آغاز مقالهٔ سروانتس و نقد خواندن می‌گوید: «اگر از من بپرسند عصر جدید از چه زمانی آغاز شد، می‌گویم از آن زمانی که دن کیشوت لامانچا در سال ۱۶۰۵ میلادی دهکدهٔ خود را ترک گفت، به میان دنیا رفت و کشف کرد که دنیا به آن‌چه او درباره‌اش خوانده، شباهتی ندارد».به عبارتی، دن کیشوت همان من تنها یا انسان مدرنی است که از نیروهای غیر بشری و حمایت‌های اساطیری بهره‌ای ندارد و خود باید به تنهایی به مبارزه با دنیایی برخیزد که با او بیگانه‌است. در حالی که در حماسه‌ها و رمانس‌ها و داستان‌های پهلوانی اگر دقت کنیم، می‌بینیم که آشیل و ادیپوس یونانی، جهان را همان‌طور تفسیر می‌کنند که آرتورشاه انگلیسی و رولان فرانسوی. اینان در آن‌چه می‌بینند تردید نمی‌کنند و به حقیقتی یگانه باور دارند. آلخوکار پانتیه می‌گوید: «سروانتس «من» جدیدی ابداع می‌کند» و اکتاویو پاز در تعریف ادبیات جدید می‌گوید: «ادبیات جدید هم مثل ادبیات گذشته از قهرمانان و اوج و فرود آنان می‌گوید اما آنان را تحلیل هم می‌کند. دن کیشوت، آشیل نیست؛ او در بستر مرگ سخت به کند و کاو در وجدان خود می‌پردازد». به زبان دیگر، رمان مدرن غربی مبتنی بر اندیشه‌های اومانیستی پس از رنسانس است در واقع از دن کیشوت به بعد است که همزمان با کشفیات جدید در علم و جنبش‌هایی نظیر دین‌پیرایی تقابل انسان با گذشتهٔ خویش آغاز می‌شود و فرزندان این زمانه، رمان مدرن می‌نویسند.



شاخصه‌های رمان مدرن
مهمترین مولفه‌های رمان مدرن از دیدگاه فلسفی هنر عبارتند از: بحران واقع‌نمایی، مرکزیت‌زدایی، آشنایی زدایی، انزوا و ابهام معنایی. از نظر صوری نیز رمان مدرن با قهرمان سنتی، طرح قصه و راوی المپی وداع می‌گوید. کنراد کنست فقدان فضای معنوی و تجلی ارزش‌های اخلاقی را مهم‌ترین شاخصهٔ رمان مدرن می‌داند و معتقد است این رمان‌ها از نظر حال و هوا بسیار متشنج و دارای تضاد هستند. دیگر عبارتی از انجیل و ایمان به انسانیت، که تغییری نکرده باشد، در میان این منجلاب هزل و غرائز پست پیدا نمی‌شود. انسان‌ها به عنوان افرادی نفرت‌انگیز، به عنوان دنباله‌روهایی متوسط، مدیران تازه به دوران رسیده، متقلب و عیاش، شکنجه‌گر و قربانیان دست‌بسته نشان داده می‌شوند.





خواننده و رمان

ویرجینیا وولف می‌گوید: «نخستین گام در عمل خواندن رمان، یعنی تاثیرپذیری تا بیشترین درک، تنها نیمی از فرایند خواندن است. اگر قرار است تا حداکثر لذت را از رمان ببریم، باید به دنبال نیم دیگر باشیم. البته نه با عجله و فوری: منتظر شوید تا غبار خواندن بخوابد، کشمکش و دودلی فرو بنشیند؛ قدم بزنید، صحبت کنید، گلبرگ‌های خشکیدهٔ گلی را بچینید و یا بخوابید. آن‌وقت است که ناگهان بدون ارادهٔ ما، کتاب به سمت ما برمی‌گردد.» رمان مفهومی ذهنی و انتزاعی است. یعنی رمان مبین مفهومی ذهنی است که در نتیجهٔ خواندن رمان‌های بسیار متعدد و کاملا متفاوت شکل گرفته‌است. پس هرگاه سخن از رمان به میان می‌آوریم، لاجرم تعریفی را تعمیم می‌دهیم که هر قدر از بررسی داستان‌های خاص بیشتر فاصله بگیرد، به همان میزان جالب توجه‌تر و کم معناتر می‌شود. در واقع رمان یا رمانس بدون شرکت خواننده و سعی او در تکمیل اثر، هستی نمی‌یابد. به عبارت دیگر تا زمانی که خواننده نتواند یا نخواهد داستان را بر اساس اشاره‌های نویسنده در ذهنش بیافریند، خواندن واقعی صورت نمی‌گیرد. در این صورت، خود داستان خوانده نمی‌شود، بلکه مطالبی دربارهٔ آن خوانده می‌شود. خواندن، هنر خلاقی است و دارای همان شرایط و محدودیت‌هایی است که هر بینندهٔ آثار هنری با قوهٔ خیال خود یک قطعه سنگ، رنگ‌های روی بوم، صدا و سایر چیزهایی را که به خودی خود کاملا بی‌معنا هستند، به اثری صوری و معنادار تبدیل می‌کند. معنی حاصل را تخیل ناشی از نمادها خلق می‌کند و این تخیل باید ابتدا در زمینهٔ کاربرد و معنی نظامی نمادین، فرهیخته باشد. درست همان‌گونه که خود هنرمند فرهیخته شده‌است. خواننده شاید تصور کند که کاملا پذیرا و فاقد قوهٔ تشخیص است و بکوشد تا بدون هرگونه قضاوت و یا دخالتی، دست به تجربه‌ای بزند؛ اما در واقع او مشغول عمل خلاق بسیار فعال و پیچیده‌ای است و دلیل بی‌توجهی او این است که بخش اعظم این عمل در ضمیر ناخودآگاه روی می‌دهد.

برخی از رمان‌های مهم غربی (قرن بیستم) عبارت‌اند از:

اولیس نوشته جیمز جویس
گتسبی بزرگ نوشته اف. اسکات فیتزجرالد
سیمای مرد هنرمند در جوانی نوشته جیمز جویس
لولیتا نوشته ولادیمیر ناباکوف
دنیای قشنگ نو نوشته آلدوس هاکسلی
خشم و هیاهو نوشته ویلیام فاکنر
ظلمت در نیمروز نوشته آرتور کوستلر
خوشه‌های خشم نوشته جان اشتاین‌بک
۱۹۸۴ (کتاب) نوشته جورج اورول
به سوی فانوس دریایی نوشته ویرجینیا وولف
سلاخ‌خانه شماره پنج نوشته کورت وانگات
ناتور دشت نوشته جی. دی. سالینجر




رمان فارسی

در حقیقت رمان فارسی با رمان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی، به قلم میرزا حبیب اصفهانی آغاز می‌شود. این رمان سرشار است از حقایق تاریخی و اجتماعی عصر قجر، لطایف و بدایع، آداب و رسوم و عقاید ایرانیان و شیوهٔ مملکت‌داری حکام قاجار. محمدتقی بهار می‌گوید: «این رمان به عنوان شاهکار قرن سیزدهم ادبیات فارسی شناخته می‌شود».
ساعت : 5:40 pm | نویسنده : admin | مطلب بعدی
یکی بود یکی نبود | next page | next page